مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

I See You Everywhere

تقدیم با عشق و احترام به آنانی که 25 ژوئن را تا ابد تبدیل به سیاه ترین روز در تاریخ زندگیم نمودند ...


من تو را همه جا میبینم ، چشمانت را میبینم ، موهایت را لمس میکنم

تو مرا در آزادراهی تا ستارگان همراهی کردی و ناگهان در نیمه راه رهایم نمودی

من تو را تا همیشه در رویاهایم زنده نگه میدارم ولی ( اثر ) بوسه لطیف و مهربان تو (در عالم بیداری)

هرگز  آنگونه که در عالم رویا خوب و واقعی به نظر میرسد نیست !

چرا که زمانیکه من در طلوع خورشید از خواب بیدار میشوم ، به اطراف مینگرم ولی تو  آنجا نیستی

من نمیتوانم باور کنم که این اتفاق برای من رخ داده

میان آغوش و در بین بازوان تو حقیقتاً معنی راستین بهشت برای من تحقق پیدا کرده بود

این تو بودی که با یک لمس فرشته گونه به من دنیایی بخشیدی

و آنگاه قلبم را از من ربودی
من هنوز گاهی تو را در خیابان در میان مردمی که اطرافم میچرخند و قدم میزنند میبینم

اما زمانیکه ناباورانه و دقیق به آنها خیره شده و نزدیک میشوم ، نگاه غریبه ای را در مقابلم میبینم که بهت زده مرا مینگرد !

اوه من نمیتوانم باور کنم که این اتفاق برای من رخ داده

اینکه تمام آن دوران زیبا و خاطرات ِفراموش نشدنی ِ بهشتی برای من تنها همانند یک روز به طول انجامید !
تو مرا تنها با یک بوسه فرشته گونه اینگونه زخمی و خراب و درمانده در این نقطه رها کرده
و خود به دور دستها پرواز نمودی

من تو را همه جا میبینم ، چشمانت را میبینم ، موهایت را لمس میکنم

حالا من میخواهم ادامه مسیر آن آزادراه تا ستارگان را طی کنم و یقین دارم که تو را آنجا پیدا خواهم کرد
آری ، من تو را همه جا میبینم !

من تو را همه جا میبینم ... تو راهمه جا میبینم ...

همه جا ...

و زمانی که تو را میجویم ، تو را خواهم یافت

و زمانیکه تو را بیابم ، تو را در آغوش نگاه خواهم داشت
و زمانیکه تو را در آغوش بگیرم ، به تو عشق خواهم ورزید
و زمانیکه عشق ورزی به تو را از سر گیرم ، این داستان عاشقانه تا ابد ادامه خواهد داشت ...
همه جا ...

آره ... من تو رو همه جا میبینم ...


Chris de Burgh : I See You Everywher


لینک دانلود








...

و اکنون در این دل نیمه شب ، زخمی و خراب و غوطه ور در دل خاطرات کهنه و فراموش ناشدنی ، بر شما بی وفایان دلشکن خشمگین تر و عاشق تر از همه عمر بوده و تنها زیر لب زمزمه میکنم :


25 ژوئنت مبارک علی امجی فالوور ... !!!


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( داستان Dawn Trethewey ... )

من تو استرالیا زندگی میکنم  ! یادم میاد مدتی بود که میدونستم تعطیلاتی رو در ماه مارس سال 2005 در امریکا خواهم داشت ؛ به همین علت هدیه ای رو  از قبل برای مایکل آماده کرده و تصمیم گرفتم در سفرم به امریکا عازم نورلند بشم تا هدیه رو شخصاً تحویل مایکل جکسون بدم . حالا حدس بزنید آخرش چی شد :

هدیه من بیش از 43 تا 44000 مایل به دور کره زمین سفر کرد و آخرش هم نفهمیدم که بالاخره به دست مایکل رسید یا نه !!!!

( )

و این خلاصه ای از مایلهاییست که هدیه من در سفر طولانی خودش به دور جهان  طی نمود :


1-    سفر از بریزبین استرالیا به لس آنجلس از مسیر تایپه با هواپیما
2-    سفر از لس آنجلس به تامپا در فلوریدا با هواپیما
3-    یک سفر 7 روزه با کشتی تفریحی از مسیر مکزیکوسیتی
4-    طی مسیر تامپا تا بالتیمور تا نیویورک تا آبشار نیاگارا تا شیکاگو و مجدداً تا لس آنجلس با قطار Amtrak ( خطوط داخلی امریکا )
5-    طی مسیر لس آنجلس تا لاس وگاس از طریق خطوط اتوبوسرانی  Greyhound

6-    طی مسیر لاس وگاس تا لس آنجلس به کمک خطوط اتوبوسرانی Greyhound

من برای خودم در لس آنجلس سه روز وقت کنار گذاشته بودم تا تا هدیه رو به دست مایکل برسونم ؛ هرچند زمانی که من به شخصی که در لس آنجلس قرار بود سفر من به نورلند رو برنامه ریزی کنه زنگ زدم ، این اتفاق به دلایلی رخ نداد ...
7-    پس هدیه همراه با من به استرالیا بازگشت !
8-    در اواخر ماه می و اوایل ماه ژوئن یکی از طرفدارانی که در سیدنی زندگی میکرد به دلیل دادگاههای مایکل عازم سانتا ماریا بود ؛ به همین علت من هدیه خودم رو به دست او سپردم . هرچند ، دادگاه زودتر از حدی که ما فکر میکردیم به انتها رسید و درنتیجه هدیه من مجدداً به خونه بازگشت !
9-    خلاصه اینکه طرفداری در بالتیمور ، پروژه ای را برای جشن تولد مایکل در سال 2005 برنامه ریزی کرد . من با این طرفدار مکاتبه کرده و سپس هدیه خودم را برای او فرستادم .

و همینطور که دیگه امروز هممون خوب میدونیم ، مایکل در روز تولدش در سال 2005 در بحرین زندگی میکرد و اینه که من اصلاً توقع ندارم که هدیه ام هرگز به دست مایکل رسیده باشه !!! ( )


میدونید ، من همیشه وقتی که به اون ماجرا فکر میکنم یه حسی از سرخوردگی و شکست در قلبم زنده میشه اما از طرف دیگه همه اون مسیر طولانی که اون هدیه به خاطر عشق و علاقه و تلاش من به دور جهان طی کرد حداقل یه جورایی اونو در تاریخ خیلی خاص و استثنایی میکنه ، اینطور فکر نمیکنید ؟!  ...



پاورقی 1 :


یادش بخیر ... هدیه من هم هیچ وقت به دست مایکل نرسید و آخرش بعد از اینکه نصف کره زمین رو دور دور کرد (!!!) با صد تا مهر و امضای ابطال برگشت جلوی درب خونمون !!! حداقل خوش به حال Dawn که میتونه یه ته احتمالی بده که شاید هدیه اش به دست مایکل رسیده باشه !!!


پاورقی 2 :


دوباره ماه ژوئن از راه رسید ؛ ماه ویژه و سراسر تناقضی که شادترین و تلخ ترین واقعه در دنیای مایکل جکسون را به صورت همزمان در اعماق دل خود جای داده است . پس به احترام این ماه بزرگ و قهرمان ابدی و جاودانش در این عصر دلگیر پنجشنبه تنها سکوت نموده و خاطرات ژوئن ( ها ) را در اعماق قلب و روحم دوباره و دوباره و دوباره از نو مرور میکنم ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

میان پرده ( برای همه خاطرات از تو سپاسگزارم ... )

زمانی که نخستین بار در طول عمرم راجع به مایکل جکسون شنیدم سال 1993 بود ؛ زمانی که تنها 6 سالم بود . از همون زمان تا به امروز ، موسیقی و عشق او ، تسکینی بر تمامی دردهای زندگی من بوده است . به واسطه مایکل من صاحب زیباترین و فراموش ناشدنی ترین خاطرات تمام عمرم گردیدم ، بهترین دوستان تمام عمرم را به دست آوردم و چندین سفر شگفت انگیز به گوشه و کنار جهان انجام دادم .


من هنوز روزی که بزرگترین رویای عمرم به واقعیت بدل شد رو به خوبی به یاد میارم ؛ سال 1997 بود و من عازم کنسرت مایکل جکسون در روز تولد او در 29 آگوست بودم . یادم میاد قلبم اون روز با سرعت تمام میتپید و این جریان حتی تا فردای روز کنسرت هم ادامه داشت . راستش وقتی امروز به اون لحظات فکر میکنم میبینم که من راستی راستی حالیم نبود که معنی حضور در یک کنسرت مایکل جکسون دقیقاً چیه !!! ( )



رویای من یکبار دیگر در سال 2006 در مراسم جوایز موسیقی جهان در لندن به واقعیت پیوست . من هنوز غیبت چند روزه ام از مدرسه رو در اون دوران به خاطر دارم و همینطور دفاع جانانه و صادقانه برادرم ازم توی مدرسه رو که اعلام کرد من حقیقتاً بیمار هستم و دچار " تب جکسون " (!!!) گردیده ام  . خوب ، در واقع او کاملاً راستش رو گفته بود !  ( )



مایکل :


تو حقیقتاً اعماق قلب من رو در این دنیا لمس کردی و اندیشه به اینکه تو برای همیشه رفته ای ، هر روز اشک را از چشمان من جاری می سازد . دلم میخواد به خاطر تمام موسیقی زیبایی که به ما بخشیدی و همینطور تمام خاطرات شگفت انگیز و خارق العاده ای که در طول زندگی برایمان خلق نمودی از تو قدردانی کنم . و همینطور از تو به خاطر تمام دوستان فوق العاده ای که به زندگیم هدیه نمودی سپاسگزارم . ممنونم که شفابخش دردهای جهان بودی . از تو برای همه چیز متشکرم . ما عاشقتیم و تو تا همیشه در اعماق قلب ما قرار خواهی داشت .


دلنوشته ای ازJannik Per JФrgensen از دانمارک ... 



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance


هر گام از مسیر ...

از آن کوه روز به روز بالا می رفتم
و جهان را در امتداد مسیر ملاقات می کردم
خورشید در پشت سرم بود
امیدها فراوان
تا دستیابی به چیزی در آنسوی رویاهایم
به یاد دارم زمانهایی در این سفر بود که همه چیز را از دست داده بودم
عقبگرد به پشت تمام پلهایی که از آنها عبور کرده بودم
چقدر روزهایی که تنها بودم زیاد بود
اون زمان که دلم میخواست همه چیز رو رها کرده و تسلیم شده و
به خانه بازگردم !
و درست در همان هنگام بود که دوباره صدای توی را میشنیدم که مرا صدا میزدی
و در همان هنگام بود که دستهای تو را به نرمی و ملایمت احساس میکردم
من فکر میکردم که تنها در میان باد و طوفان و باران رها شده ام
اما سخت در اشتباه بودم چرا که تو در هر گام از این مسیر در کنارم بودی
به یاد دارم که موسیقی در طول تمام این سالها عامل حرکت من به جلو در زندگی بوده است
در طول این سفر موسیقی برای من خنده ها و اشکها به همراه آورده است
اما مهمتر از همه چیز
دوستانی را که در طول این مسیر پیدا نموده و ملاقات کرده ام را ارزش می نهم
زمانهایی بود که من یقین داشتم
هیچکس در این عالم صدای فریاد مرا نشنیده و به داد من نخواهد رسید
همون زمانهایی که هرچه بیشتر تلاش میکردم ، کمتر عایدم میشد !
همون لحظاتی که من مجدداً با خفت و حقارت زانو زده و بر زمین سقوط می نمودم
و درست در همان لحظات بود که من مجدداً ندای تو را میشنیدم که مرا میخواندی
و درست در همان زمان بود که بازوهای تو را عاشقانه در اطرافم لمس میکردم
من فکر میکردم که تنها در میان باد و طوفان و باران رها شده ام
اما سخت در اشتباه بودم چرا که تو در هر گام از این مسیر در کنارم بودی
ما در میان تمام باد و طوفانها با یکدیگر و در کنار هم بودیم
و تو در هر گام از این مسیر در کنارم بودی
بله ، تو در هر گام از این مسیرم در کنارم بودی ...


Every Step Of The Way


جاودانه ای دیگر از آموزگار  ابدی عاشقان راستین جهان : کریس دی برگ ِ تا ابد نازنین ...



لینک دانلود

 

کریس عزیزم !


دستان گرم و مهربانت را عاشقانه و با تواضع محض میبوسم که هیچ مخلوقی در عالم به زیبایی و قداست و عظمت تو واژه مقدس عشق را با داستانهای جاودانه اش برای جهانیان تفسیر نمیکند ...و این داستان تو چه ساده و حیرت آور وصف سفر پر ماجرای من و ارباب رقصانم بود !!! ...























آره ... تو اونجا بودی و تا ابد اونجا خواهی بود ...



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance

با خاطرات مایکل جکسون ( داستان Sybille Wittmann ... )

سلام و درود به عزیزان و همراهان همیشگی و دوست داشتنی . روز و شب شما عاشقان مایکل جکسون به خیر و شادی !


و اما داستان امروز ما ، داستانی کاملاً متفاوته ؛ داستانی مربوط به عاشقی از کشور آلمان که یقین دارم حداقل همه شما طرفداران واقعی مایکل جکسون با چهره و صدای او ( بر خلاف مهمانان قبلی این بخش از وبلاگ ) آشنایی کامل دارید و این بزرگترین تفاوت این داستان با داستانهایی از این جنسه که شما در طول سالیان گذشته در این صفحه مطالعه نموده اید . یقین دارم خیلی کنجکاو شده اید که ماجرا از چه قراره !! خوب ، پس بیشتر از این شما رو معطل باقی نمیذارم و داستان خانم Sybille که لااقل شخصیت مشهوری در میان عالم امجی فنهاست رو براتون آغاز میکنم .


Sybille داستان خودش رو اینطور آغاز میکنه و میگه:


اسم من Sybille هستش و من از سال 1989 تا به امروز ، یکی از طرفداران بزرگ مایکل جکسون بوده ام . یادم میاد از وقتی که نخستین بار فیلم Moonwalker رو تماشا کردم ، نمیتونستم این رویا رو در قلب خودم متوقف کنم که بالاخره بتونم یک روز مایکل رو از نزدیک در یکی از کنسرتهاش ملاقات کنم . خدا رو شکر که مایکل چند سال بعد از آشنایی من باهاش تور Dangerous خودش رو آغاز کرد . خدا میدونه من چطور با همه وجود دلم میخواست که بتونم او رو به صورت زنده و از نزدیک ببینم و من بالاخره موفق شدم ! هیچ وقت از یادم نمیره که بزرگترین لحظات زندگی من تا اون موقع وقتی بود که موفق شدم مایکل رو برای نخستین بار در کنسرتهای بایرویت و مونیخ از نزدیک ملاقات کنم .  من همیشه سعی میکردم در کنسرتها در ردیف  جلو باشم و برای رسیدن به اون منطقه از قبل برنامه ریزی میکردم . یادم میاد همواره و در طول کنسرتها هر بار چقدر به اون دخترهایی که وسط آهنگهایی مثل She's out of my life و You are not alone این شانس رو پیدا میکردند که برند روی صحنه و مایکل رو در آغوش بگیرند حسودی میکردم ! نمیدونید چه ناجور دلم میخواست من هم میتونستم برم اون بالا و یکبار در طول عمرم او رو از نزدیک در آغوش بگیرم ؛ نمیدونید ! این بزرگترین رویای زندگی من در اون دوران بود که هرگز فکر نمیکردم روزی به واقعیت بدل بشه ...



تا روزی که بالاخره بیانیه ای منتشر شد که اعلام میکرد مایکل قراره برای دریافت Bambi Awards در سال 2002 عازم برلین بشه . نمیدونم چرا یه حسی از همون نخستین ثانیه ای که این خبر رو شنیدم بهم میگفت که برلین باید زندگی من رو برای همیشه متحول کنه ...

راستش باید پیشاپیش اشاره کنم که من از حدود چند ماه قبل از این واقعه یک پوستر بزرگ برای مایکل جکسون آماده کرده بودم . از اونجاییکه میدونستم مایکل چقدر به بچه ها علاقه داره ، من هم کلی انرژی و قدرت مضاعف گذاشته بودم تا کلی عکس بچه های مختلف و جورواجور رو به پوسترم اضافه کنم . من این پوستر رو در چندین مناسبت مایکلی مختلف تا قبل از واقعه برلین مثلاً در رخداد لندن همراه با خودم داشتم . حتی مایکل یکبار پوستر من رو در لندن دید و برای من دست هم تکون داد اما من این شانس رو به دست نیاوردم که بتونم پوستر رو به دست او برسونم چونکه ماشین حامل او سریعتر از حدی حرکت میکرد که بشه تعقیبش کرد ! من از اینکه موفق نشدم در طول مدت زمات اقامت او در بریتانیا در اون دوران پوستر رو به دست مایکل برسونم خیلی از خودم ناامید و دلشکسته شده بودم . برای جمیع این موارد بود که در اون دوران پیش خودم فکر میکردم که واقعه برلین میتونه بهترین رخدادی باشه که در طول زندگی من اتفاق میفته و اینکه هر اتفاقی توی این جهان به دلیل خاصی رخ میده .
سرانجام روز بزرگی که انتظارش رو میکشیدم از راه رسید و مایکل جکسون وارد خاک آلمان شد . من خیلی فوری فوتی مجبور بودم همه چیز رو برای رسیدن به محل حضور مایکل جکسون راست و ریست کنم ؛ سریع یه چند روزی رو از محل کارم مرخصی گرفتم و با بهترین دوستم نیکول در مورد اینکه چطور و چه زمانی خودمون رو به برلین برسونیم مشورت کردم . خوشبختانه نیکول توی برلین اقوامی داشت که ما میتونستیم طی مدت اقامتمون در اون شهر ، چترمون رو اونجا باز کنیم !
خلاصه روز سه شنبه ، 19 نوامبر سال 2002 میلادی ، قطار من وارد برلین شد . بعد از ظهر همون روز ، نیکول در حالیکه به شدت هیجان زده بود و از شادی نمیتونست درست صحبت کنه بهم تلفن زد . او بهم گفت که موفق شده مایکل رو در هنگام ورود به هتل محل اقامتش از نزدیک ملاقات کنه ! حتی یادم میاد عکسی از نیکول در روزنامه محلی صبح روز بعد از لحظه حضورش در محل هتل مایکل جکسون به چاپ رسیده بود ! حالا در ذهن من ، نام نیکول هم در لیست اون دخترهای خوشبختی قرار داشت که موفق شده بودند مایکل رو از نزدیک ملاقاتش کنند . شاید در اون لحظه حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که نام من هم به زودی به صدر اسامی این لیست اضافه خواهد شد !!!
من از اعماق قلبم برای نیکول خوشحال بودم چرا که فکر میکردم نیکول حقیقتاً شایستگی و استحقاق این دیدار رو داشته اما نمیتونم کتمان کنم که ته دلم یه کوچولو بهش حسودی هم میکردم !! با این وجود ، به محض اینکه من هم به محل هتل Adlon رسیدم ، نیکول بهم گفت که فوری سوار تاکسی بشم تا خودم رو به محل رستورانی که قرار بود مایکل اون شب شام رو اونجا صرف کنه برسونم تا خودش هم در اون محل بهم ملحق بشه . وقتی که من به محل مورد نظر رسیدم ، تونستم موقعیت مناسبی رو که تقریباً در جلوی صف جماعت طرفدارها بود برای خودم دست و پا کنم . خیلی طولی نکشید که لحظه موعود از راه رسید و مایکل سرانجام از رستوران خارج شد و به سرعت به طرف اتوموبیل ونی که در مقابل یک ساختمان انتظار خروج او رو میکشید حرکت کرد . اتمسفر اون مکان در اون لحظات کاملاً ملتهب و تب آلود بود ولی من در عین حال با همه وجود خوشحال بودم که دوباره موفق شده بودم مایکل رو از راه دور ملاقات کنم . نمیدونم چی شد که در همون لحظه یک دفعه به کله ام زد که الآن بهترین فرصته که به سرعت خودم رو به جلوی ون برسونم تا مایکل این فرصت رو پیدا کنه که بالاخره بتونه پوستر من رو از نزدیک مشاهده کنه . در حالیکه هنوز ثانیه ای بیشتر از لحظه ای که این فکر به ذهنم خطور کرده بود نمیگذشت ، خودم رو در حالیکه پوستر رو با قدرت روی دستم گرفته و به بالا برده بودم در جلوی اتوموبیل حاوی مایکل جکسون یافتم ! ناگهان و بلافاصله ، یکی از بادیگاردهای مایکل به طرف من اومد و بهم گفت که پوستر رو تحویل او بدم چرا که مایکل شدیداً دلش میخواد این پوستر رو داشته باشه . من حتی در خواب و خیالم هم تصور چنین لحظه و چنین اتفاقی رو در زندگیم نداشتم . نمیدونم چی شد و دقیقاً چه اتفاقی توی ذهنم رخ داد که بدون اینکه حتی لحظه ای فکر کنم به بادیگارد گفتم که دلم میخواد خودم شخصاً این پوستر رو به دست مایکل بدم و اون مرد هم در پاسخ به من گفت که یک لحظه منتظر بمونم تا او بره و از مایکل در این مورد سوال کنه !
نمیتونستم چیزی رو که با گوشهای خودم شنیده بودم باور کنم : چی کار کنه ؟؟ بره از مایکل سوال کنه ؟؟!!

وقتی که اون مرد یکبار دیگه به طرف من اومد قلبم رسماً داشت میومد توی حلقم !! تنها تونستم در میان اون هیاهو و جنون این جمله دیوانه کننده رو از دهان بادیگارد بشنوم :

مایکل گفت ، باشه !!!

و درست لحظه ای بعد ، من خودم رو در حالی جلوی درب ورودی خودروی حامل مایکل در حال صحبت با او میدیدم که همه وجودم از شدت هیجان و استرس و وحشت عین بید به خودش میلرزید و صدای بغض و گریه و التماسم ، معجونی غریب و باورنکردنی در اون لحظات خلق کرده بود . من اصلاً نمیفهمیدم چه اتفاقی داره اونجا برای من میفته . آیا واقعاً این اتفاق داره رخ میده ؟؟ آیا این واقعاً خود من هستم ؟؟!! حس میکردم در عمق یک رویای شیرین و دوست داشتنی گم شده ام . مایکل اونقدر مهربون بود که حتی به نیروهای امنیتیش گفت که به من اجازه بدند داخل ون بشم ! یادم میاد اولین چیزی که در اون لحظه که برام به ارزش و اعتبار یک عمره از مایکل سوال کردم که آیا میتونم بغلش کنم ؟ و او هم در جواب به من گفت که من چیزی بیشتر از یک آغوش ساده به تو خواهم داد ! او در حالیکه منو در آغوش گرفته بود به آهستگی در گوشم با من نجوا میکرد و من درست در چشمهای او خیره شده و گرمای نفسهای او رو بر روی پوست صورتم احساس میکردم . اوه ، خدای بزرگ ... این شادترین لحظه در کل طول عمر من بود . صحنه ای که بعدها به لطف جادوی عصر دیجیتال در سراسر جهان به تصویر در اومد و جاودانه شد  . و درست از همون لحظه به بعد بود که من در این دنیا به این باور قطعی رسیدم که رویاها قطعاً به حقیقت بدل خواهند شد ؛ تنها کافیست که به خودتان ایمان داشته باشید و به سختی برای دستیابی به رویاهایتان مبارزه کنید ...

مایکل جکسون شخصی خارق العاده و باور نکردنی بود ؛ یک منبع الهام بی پایان و اقیانوسی بیکران از عشق و عاطفه . من خیلی خیلی دلم براش تنگ شده اما در همین حال بابت تمامی لحظات شادی که مایکل به زندگی من هدیه کرد و تمامی خاطرات فراموش ناشدنی و زیبایی که در  مسیر کنسرتها و در مقابل هتلهای محل اقامتش در طول این سفر دراز عاشقی برای من در کنار سایر طرفدارانش خلق نمود از او با همه وجود سپاسگزارم . نام او برای همیشه در اعماق قلب من جاودانه خواهد بود . برای همیشه و تا ابد .

مایکل ، تا همیشه عاشقت خواهم بود .



* اگه هنوز و تا به این لحظه همچنان متوجه هویت نه چندان پنهان (!!!) Sybille نشده اید ، دیگه واقعاً مجبورید نگاهی به این ویدئو بندازید !!!!


آغوشی به وسعت تمام کائنات ... 



تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance