مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان
مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

مایکل جکسون پادشاه جاودان

با خاطرات مایکل جکسون ( داستان هدی ... )

... میشه گفت حتی اون زمانی که مادرم در اوج دوران جنگ منو باردار بود هم با شنیدن ضرباهنگ موسیقی مایکل جکسون به شکم مادرم لگد میزدم ! احتمالاً پدر و مادرم خیلی خوب میدونستند که موسیقی تا چه اندازه میتونه برای فرزندانشون آرام کننده و التیام بخش باشه . راستش من اصالتاً ایرانی هستم و به خاطر اینکه برخی از اقوام مادرم از دهه 70 میلادی در گوتنبرگ و عده دیگریشون ساکن وین بودند ، زمانی که تنها 3 سالم بود به سوئد مهاجرت نمودیم .

یادم میاد یکی از اولین هدیه های تولد برادرم در سوئد ، صفحه صوتی آلبوم Thriller بود . به نظر من این آلبوم هنوز و تا همیشه نماینده راستینیست از بهترین چیزی که یک آلبوم موسیقی پاپ می تواند در بهترین حالت ممکن به آن جایگاه دست یابد . مایکل جکسون و موسیقی او حقیقتاً با من کاری کردند که من به جادو ایمان بیارم ؛ عشق او حقیقتاً جادویی بود ؛ هر کاری که او انجام داد و هر چیزی راجع به او جادویی بود . من میتونم با افتخار اعلام کنم که من در سراسر عمرم تا به امروز یکی از بزرگترین طرفداران او در جهان بوده ام .

یکی از بهترین خاطرات من از مایکل جکسون بر میگرده به خاطره کنسرت تور History در گوتنبرگ سوئد که به نظر من یکی از بهترین های این تور بود . یادم میاد تعدادی از دوستان من برای روزها و شبها بیرون محوطه استادیوم محل برگزاری کنسرت زندگی کرده و خوابیده بودند تا اینکه بتونند به محض باز شدن دربهای استادیوم جهت شروع کنسرت در ردیف اول تماشاچیان و حاضرین قرار داشته باشند . حتی یادم میاد یکی از دوستانم به این منظور همه راه از انگلستان تا استادیوم گوتنبرگ رو به عشق ملاقات مایکل جکسون طی کرده بود . به یاد میارم زمانیکه مایکل در کنسرت شروع به خواندن قطعه Heal The World کرد ، بعضی از دوستام به هم خیره شده بودند و به هم میگفتند که چطور در کل عمر حاضر بودند جونشون رو از دست بدند تا اینکه این آرزو محقق بشه که بالاخره یه روز بتونند مایکل جکسون رو در حالیکه داره زنده در مقابلشون اجرا میکنه رو جلوی چشمهاشون ببینند ! چه حس خارق العاده ای بود ! مایکل جکسون ، پادشاه پادشاهان ! یادم میاد با خودم تکرار میکردم و میگفتم :  شرط میبندم کم ِِکم تا 10 سال بعد از این با همین قدرت و انرژی برامون کنسرت میذاره و ما هم ، همگی در حالی که بلیط ردیف اول توی دستمونه برای تماشای او حاضر خواهیم بود ...



اما من چه اشتباه وحشتناکی کرده بودم ! فاجعه آتش سوزی مهیبی که در محوطه داخلی یک دیسکو در 29 اکتبر 1998 در گوتنبرگ رخ داد ، این رویای زیبا را به پایان رسانید . یادم میاد چیزی در حدود 400 جوان اون شب برای شرکت در مراسم جشن هالووین در اون ساختمون بودند و زمانی که آتش سوزی به راه افتاد ، 63 نفر کشته و 213 نفر هم مجروح شدند . متاسفانه حتی بیش از 50 نفر از اون افراد طی آتش سوزی ، متحمل پذیرش آسیب ها و جراحت های بسیار جدی و مادام العمر و غیر قابل درمان گردیدند . خیلی از دوستان صمیمی و نزدیک من در اون واقعه کشته شدند ؛ خیلی از اونها از بزرگترین طرفداران مایکل جکسون به شمار میومدند ؛ همون عده ای که در کنسرت گوتنبرگ مایکل جکسون در ردیف نخست و در جلوی من در قسمت پایین استیج قرار گرفته بودند ...


* دیگه جرات ندارم کنسرت گوتنبرگ و دختران و پسران خندان ردیف اول رو نگاه کنم !!!حقیقتاً هر کدوم از شما چند بار در طول عمرتون آرزو کرده بودید که ای کاش جای این افراد شاد و خوشحال میبودید ؟؟!! راستی هنوز هم همین آرزو رو دارید ؟؟


طی اون دوران سخت و دردناک ، من با شنیدن تک تک کلمات مایکل جکسون و گوش دادن 24 ساعته و 7 روز هفته به آهنگهای التیام بخش او ، روزگار سخت و دردناکم رو سپری میکردم . من در اون لحظات فقط با همه وجود خداوند رو از بابت سلامتی خودم و سلامتی یکی از برادرانم که در شب واقعه در اون دیسکو حضور داشت شکر میگفتم . البته متاسفانه برادرم در اون واقعه تعدادی از بهترین دوستانش که همگی از برگزار کنندگان اون جشن هالووین بودند رو از دست داد ...


هرچند ، خوشبختانه ما همگی یک چیز مشترک در زندگیمان داشتیم : پیغام زیبای امید به زندگی که مایکل جکسون از طریق موسیقی زیبایش به ما هدیه داده بود و ما همگی تغییرات رخ داده در زندگیمان در تمام مراحل را مدیون این پیغام بودیم . مایکل جکسون حقیقتاً زندگی مرا تغییر داد و با کمک پیامهای ماورایی اش از من انسان بهتری خلق نمود . او چشمان مرا در این جهان گشود تا دردها و ضجرهای انسانهای دیگر در این جهان را مشاهده کنم و درست از همان زمان به بعد بود که کمک به دیگر انسانها در جهان از بزرگترین خواسته های من در زندگی گردید . من با بخشش دارایی ها و وقتم به بنگاه های خیریه ، به شیوه خودم مشغول التیام دردهای دیگران شدم . من حتی اقدام به نگارش نامه هایی برای کمپانی های مختلف نمودم تا آنها بتوانند در فرایند التیام دردهای کودکان دردمند جهان مشارکت داشته باشند . من از طریق بخشیدن هدیه و اختصاص وقتم برای کودکان تنها و مهاجر و آواره سعی نمودم که به آنها کمک نمایم . میدونم خیلی کارهای بیشتر و بهتری میتونستم انجام بدم و این دقیقاً دلیل تصمیمیه که من در حال حاضر دارم ؛ اینکه تا اونجاییکه ممکنه بیشتر در کارهای خیریه مشارکت داشته باشم و اینکه این تصمیم رو با بخشیدن هدیه به بیمارستان های کودکان آغاز نمایم .

من بعد از ماجرای کنسرت سال 1997 ، تا سالها و سالها انتظار کشیدم تا شاید دوباره اجرای مایکل جکسون رو از نزدیک تماشا کنم . شرکت در کنسرت های تور This Is It با داشتن بلیط های ردیف اول در دست ، تنها رویایی بود که من در آخرین روزهای عمر مایکل جکسون در این جهان در سر داشتم اما ...



قسمت اسفبار ماجرا اینجاست که من امروز در حالی عازم لندن هستم که قصد برآوردن یکی از رویاهای تمام عمرم را در سر ندارم ؛ امروز من در حالی به انگلستان سفر میکنم که قصد دارم یاد و خاطره پادشاهی را گرامی بدارم که با یاد و خاطره او در ذهن ، تمامی روزهای عمرم را سپری نموده ام ؛ سفر در روزی که قرار بود 51 امین سالگرد میلاد او در این جهان باشد . تنها آرزوی من در این لحظات اینست که ای کاش بتوانم حداقل روزی از نزدیک  خانواده او را ملاقات کنم و به آنها بگویم که فرزند ، برادر و پدر دوست داشتنی آنها چه معنایی در زندگی من داشته و اینکه فعالیت های انسان دوستانه او چه منبع الهامی برای کل زندگی من بوده است .


من بسیار افتخار میکنم که این شانس را در اختیار داشتم که بتوانم در تمام طول عمر با شنیدن موسیقی مایکل جکسون بزرگ شوم . مایکل به روشهای گوناگون تلاش نمود تا دردهای این عالم را التیام ببخشد . او یک نماد بین المللی و یک انسان دوست بزرگ بود . من امروز تنها به این فکر میکنم که چقدر این دنیا می توانست خارق العاده و شگفت انگیز باشد ، اگر ما انسانها همگی سعی میکردیم ذره ای از اعمال نیک او را در وجودمان نهادینه و ماندگار نماییم . با همه اینها ، چیزی در این دنیا وجود دارد که هنوز هم می تواند لبخند را بر روی صورت من بیاورد : اینکه او هم اکنون آن بالا مشغول مونواک رفتن برای فرشتگان است ...




نوشته هدی کرمزاده از سوئد : 29 آگوست 2009


تا بعد ...


Stay Tuned

! Let's Dance


نظرات 1 + ارسال نظر
invisible kid سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 06:56 ب.ظ http://mjmiracle.blogfa.com/

سلام برادر عزیزم...
ممنون بابت این داستان زیبا... من خانم هدی کرمزاده رو با همین داستان و شعر زیبایی که در یک مجله یادبود سروده شناختم و از طریق فیس بوک باهاش دوست شدم... و حتی شعر زیباش رو به مناسبت 3 سپتامبر (روز خاکسپاری مایکل) در وبلاگم ترجمه کردم:
http://mjmiracle.blogfa.com/post-116.aspx

همونطور که برات تعریف کردم این خانم نازنین در نهایت موفق به دیدار نزدیک با خانواده مایکل شد و من عکس های متعددش رو با جوزف و برادران مایکل بارها در فیس بوک مشاهده کردم... فعالیت های بشر دوستانش به یاد مایکل هم ستودنیه... واقعا یکی از بی نظیرترین و حقیقی ترین طرفدارن پادشاه جاودانه...
واقعا خوشحالم که برادر نازنینی مثل تو دارم... برای من تو بهترین برادر دنیایی علی جان و به کوری چشم بدخواهان تا ابد در کنار هم ، به رقص ابدیمون ادامه خواهیم داد...
شادی و موفقیتت آروزی قلبی منه...
در پناه عشق او باشی و دلکوک...

و این هم ترجمه شعر زیبای خانم هدی کرمزاده ، تقدیم به تو و همه دوستداران حقیقی پادشاه جاودان:

تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
نمى توانستیم آنقدر کور باشیم که نظاره گر نباشیم
در دنیایى که سرشار از حرص ، خشونت و ترس بود
او سخن راند از عشق ، صلح ، امید و دلیرمردى
و اگر پسرک جوان میتوانست دوباره حضور یابد
با واژگانش تمام زندگانیمان را (چون قصه اى) بر زبان میراند
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
مى توانستیم نظاره گر باشیم که دوباره سرتاسر صحنه را مونواک میرود
با برق لبخندش که تا آنسوى آسمان ها مى درخشد
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
باید که براى لحظه اى درنگ میکردیم
تا براى آخرین بار به او گوش سپاریم
اکنون ما او را از وراى فاصله اى مى بینیم
که هرگز نزدیک و واقعى رخ نخواهد نمود
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
مجبور نبودیم که او را در میان ابرها تصور کنیم
در حالیکه که ترانه سر میدهد و میرقصد
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
و خداوندگار را یاراى آن بود که تنها یک فرصت دیگر به ما دهد
اگر خداوند تنها یک فرصت دیگر به ما میداد
تا روشنیش ببخشیم درحالیکه طریقتش تاریک گشته است
آه... اگر خداوندگار تنها یک فرصت دیگر به ما میداد...
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
میتوانستیم به او بگوییم که " در هنگام اندوه ، ما تسلى بخش تو خواهیم بود."
اما اکنون بسیار دیر شده است... اکنون براى این کار بسیار دیر شده است ...
آزادى سرمایه اى گرانبهاست...
مایکل جوزف جکسون !
اکنون تو آزاد هستى ، به سان نسیم لطیف شمالى در سحرگاهان !
پرواز کن مایکل ! تا آنسوى آسمان ها اوج بگیر !
ما هماره در حال نگریستن به آسمان هستیم ،
فقط با این امید که نشانه اى خواهیم یافت.
به خصوص شب هنگام ، آن بالا در پهنه ى شکوهمند گیتى
تابناک ترین ستاره در میان تمامى آن درخشش ها
و باور داریم که متعلق به اوست...
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...
شاید درمى یافتیم که او...
پیش از این تمام جان خویشتن را به ما بخشیده بود ...
تنها اگر میتوانستیم زمان را به عقب بازگردانیم...

If Only we could Turn Back Time
By : Hoda karamzadeh from Sweden

سلام هدای نازنین و عزیزم . وقت بخیر خواهر کوچیکه ...

هنوز توی کف این شعر و احساس جادویی صدای خودت موقع خوندنش برام موندم هدی ... این دیگه چی بود ؟ راستش توی اون کتابه هم از این جنس شعرها از طرف طرفدارها زیاده اما این حقیقتاً یه چیز دیگه بود . راستی اگه میشد یکبار دیگه ، لااقل به 16 ژوئن 2009 برمیگشتم ، حداقل باهاش خداحافظی میکردم هدی ... هدی ؟؟؟ 7 ساله که رفته ؟؟؟ چرا ؟؟؟

و 3 سپتامبر و تداعی خاکسپاری ارباب ... تازه چهارمین مناسبت سوزانده رو هم همین الان به یادم اومد : نخستین سالگرد گریه های من و اون موجود نالایق در اون گورستان ... چقدر خاطره دارم از 3 سپتامبر ...

نمیدونی چطور خدا رو شکر میکنم که دارمت ... اینکه هستی و ... آره !!! به کوری چشم همشون به رقصیدن ابدی دست توی دست هم تا ابد ادامه خواهیم داد : تنها تو و من ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد